dastan مادر

صفحه یافت نشد

تعبیر خواب دربانی به همراه خواب درختداستان سکسیتعبیر خواب - دربانیمحمدبن
سیرین گوید: اگر كسی بیند كه دربانی می كرد، دلیل كه جاجتی كه دارد روا
شود، از مردی بزرگ و عزت و جاه یابد. اگر بیند كه دربانی میكرد و در نبود،
دلیل كه خاص و مقرب پادشاه شود. اگربیند كه پادشاه او را از دربانی معزول
كرد، تاویلش به خلاف این است. تعبیر خواب - درخت درخت خود به
خود هیچ تعبیر مشخصی ندارد . معبران نوشته اند درختان بی بر مردمی درویش و
تهی دست و فقیر و نیک نفسی هس
داستان جالب با موضوع پیرزن تنهااولین
تصویری که در ذهنم از دیدن چهره تکیده اش تصویر شد ، گنجشککی تنها بود ،
بیمار و هراسان در زیر درختی در بی آبی سخت کوهپایه ای بی صدا، که چند
صباحی از دم وباز دمش بیش نمانده است. اضطرابی سخت در صورت و آرامشی نرم در
سیرت، شیارهای روزگاران بر صورت و خاطرات بی وفایان در سیرت، شوهرش مرده،
خاطره ای از او بر چهره مانده ، در خانه سوخته پسرش تنها و بیکس می خوابد،
زیرا که همسر جگر گوشه اش با او راحت نیست !!!تاریخ تولد خ
داستان دنیا از ان خیال پردازان استداستانمی
گویند در زمانهای دور پسری بود که به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با
دستانش کار با ارزشی انجام دهد. این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی محل
زندگی خود می رفت و ساعتها به تکه سنگ مرمر بزرگی که در حیاط کلیسا قرار
داشت خیره می شد و هیچ نمی گفت. روزی شاهزاده ای از کنار کلیسا عبور کرد و
پسرک را دید که به این تکه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید. از اطرافیان
در مورد پسر پرسید. به او گفتند که او چهار ماه است هر ر
داستان کوتاه و جالب سنگ تراشروزی، سنگتراشی كه از كار خود ناراضی
بود و احساس حقارت می‌كرد، از نزدیكی خانه بازرگانی رد می‌شد. در باز بود و
او خانه مجلل، باغ و نوكران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با
خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو كرد كه مانند بازرگان
باشد.در یك لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت‌ها فكر
می‌كرد كه از همه قدرتمندتر است. تا این كه یك روز حاكم شهر از آنجا عبور
كرد، او دید كه همه مردم به حاك
ای ان که تویی صبور خانه ،مادر ای شمع تویی فروغ خانه،مادر ای عطر تو عطر هر بهار است،مادر وای مهر تو در حد کمال است ،مادر ای نام تو ملک ،چه بی ریایی،مادر هم شاه غم و ملک وفایی،مادر ای ان که بهشت بود تو را،ای مادر کان وعده ی اوست،خدا،تو را ای مادرای افضل و ای سرور و ای شاه کلیدم ،مادر زان لحظه ی کودکی تویی امیدم ،مادر ای خواب تو بی خواب شده ،هر شب و روز زان لحظه خدا تو را صدا زد،مادراین نام تو ،نام توست زان روز نخست زان دم همه مبهوت ثنایت ،مادر
مادر این دل تنگی ها هیچ وقت مرا رها نخواهد کرد.مادر اگر روزی تو نباشی چه کار کنم.مادر  دلم گرفته.مادر من  تنهایم.مادر پرستار دلم .ای روشنی بخشو چراغ منزلم.مادر کلی حرف رودلم سنگینی میکنه.مادر تویی داروندارم.من با دعایت روبراهم مادر.مادر شن خوشبخت نشدم.مادر من خوشبخت نشدم. مادر می خواهم بنویسم.مادر حرف هایم را می فهمی؟مادر مگر تو دعایم نکردی.مگر نمی گویند از مادرتان بخواهید برایتان دعا کند دعای مادر قبول است.چرا مرا دعا نکردی ؟مادر مگر من
«شعر روز مادر»
مادر است چشم و چـــــراغ زندگی     مادر است سرچشــــــمه آزادگی
مادر است تصویر عشق و عاشقان     مادر است نقـــــــــش بلند جاودان
مادر است مقصــود هست و بود ما      مادر است بالاترین موجــــــــودِ ما
مادر است آمـــــــــــــوزگار معرفت      مادر است یک عالمـــی از موهبت
مادر است در مهــــــربانی بی مثل     مادر است مهــر و وفایش یک بغل
 
 داستان زیبا و کوتاه عشق چیست؟دختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟ دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است رهروی گفت: کوچه ای بن بست سالکی گفت: ....داستانراه پر خم و پیچ در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ دلبری گفت: شوخی لوسی است تاجری گفت: عشق کیلو چند؟مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند شاعری گفت: یک کمی احساس مثل
شد مبداء امسال همه حضرت مادر
جانم به فدای قدم حضرت مادر
طاعت بنمائیم امورات ولی را
با لطف و عطا و کرم حضرت مادر
قبلا بنوشتیم به دفتر به خط خون
سازیم حریم و حرم حضرت مادر
این قافله عمر عجب داغ گذارد
بر قلب گدایان در خانه مادر
تا لحظه آخر نفسی هست بسوزم
بر داغ دل مضطر غم پرور مادر
مادر تنها کسی ست که میتوان "دوستت دارم"‌هایش را باور کرد حتی اگر نگوید...
مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری !
مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ،دلواپسی !
مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !
مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد! مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود! مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....
آدم پیر می شود وقتی مادرش را صــــــــــ
تعبیر خواب دربانی به همراه خواب درختداستان سکسیتعبیر خواب - دربانیمحمدبن سیرین گوید: اگر کسی بیند که دربانی می کرد، دلیل که جاجتی که دارد روا شود، از مردی بزرگ و عزت و جاه یابد. اگر بیند که دربانی میکرد و در نبود، دلیل که خاص و مقرب پادشاه شود. اگربیند که پادشاه او را از دربانی معزول کرد، تاویلش به خلاف این است. تعبیر خواب - درخت درخت خود به خود هیچ تعبیر مشخصی ندارد . معبران نوشته اند درختان بی بر مردمی درویش و تهی دست و فقیر و نیک نفسی هستند
تعبیر خواب دربانی به همراه خواب درختداستان سکسیتعبیر خواب - دربانیمحمدبن سیرین گوید: اگر كسی بیند كه دربانی می كرد، دلیل كه جاجتی كه دارد روا شود، از مردی بزرگ و عزت و جاه یابد. اگر بیند كه دربانی میكرد و در نبود، دلیل كه خاص و مقرب پادشاه شود. اگربیند كه پادشاه او را از دربانی معزول كرد، تاویلش به خلاف این است. تعبیر خواب - درخت درخت خود به خود هیچ تعبیر مشخصی ندارد . معبران نوشته اند درختان بی بر مردمی درویش و تهی دست و فقیر و نیک نفسی هستند
دلِ‌من تنگ شده بهرِصــدایت٬مادر
هست‌درگوشِ‌من‌آهنگِ‌نـوایت‌مادر
گر نبودم‌ پسـری بابِ دل و لایقِ تو
کاش‌بودی‌که‌شَوَم‌حال٬فدایت‌مادر
می‌شود بارِدگر بشنوم از لب هایت
سخنِ سـاده‌و بی‌رنگ و ریایت‌مادر
دل٬پُرازغصه‌شَـوَدچونکه‌به‌یادم‌آید
گریه هاو اشک‌هایِ در خفـایت‌مادر
حالْ‌چشمانِ‌تَری‌مانده‌ویک‌قلبِ‌کباب
نگـــران ٬ منتظــرم بهرِ دعــــایت مادر
شده‌روزی‌که‌نیازم‌همهْ‌همراهیِ‌توست
دلِ تنگم بزند پـــَر به هـ
تعبیر خواب دربانی به همراه خواب درختداستان سکسیتعبیر خواب - دربانیمحمدبن سیرین گوید: اگر كسی بیند كه دربانی می كرد، دلیل كه جاجتی كه دارد روا شود، از مردی بزرگ و عزت و جاه یابد. اگر بیند كه دربانی میكرد و در نبود، دلیل كه خاص و مقرب پادشاه شود. اگربیند كه پادشاه او را از دربانی معزول كرد، تاویلش به خلاف این است. تعبیر خواب - درخت درخت خود به خود هیچ تعبیر مشخصی ندارد . معبران نوشته اند درختان بی بر مردمی درویش و تهی دست و فقیر و نیک نفسی هستند
قسم ب روزی ک اسمم را نهادی رایان و در سه جلد گذاشتی محمد امین  دوست دارم  مادر 
قسم ب اولین کلمه ای ک ب زبان اوردم و صدایت کردم ماما دوست دارم مادر
قسم ب ولین لبخندم ب روی ماهت دوست دارم مادر 
قسم ب اولین اشکم ک بخاطر نبودنت از چشمانم جاری شد دوست دارم مادر 
قسم ب ذره ذره بزرگ شدنم و اینگونه ایستادنم در برابر همه ی مشکلات دوست دارم مادر 
قسم ب لحظه هایی ک دلم آغوش مادرانه ات را لک زده بود دوست دارم مادر 
قسم ب آخرین بوسه ات دوست دارم مادر 
قسم ب
خونه ی مادر بزرگه الان آپارتمانهخونه ی مادر بزرگه استخر و لابی دارهخونه ی مادر بزرگه wifi ی مفتی دارهخونه ی مادر بزرگه دیش و LNB دارهکنار خونه ی اون همیشه پارتی برپاستپارتیهای محله پر شور و شوق و غوغاستمادر بزرگه الان مازراتی سوارهرنگ موهاشم هر روز جور واجورو باحاله..خونه ی مادر بزرگه الان اپارتمانهخونه ی مادر بزرگه استخر و لابی دارهخونه ی مادر بزرگه wifi ی مفتی دارهخونه ی مادر بزرگه دیش و LNB دارهمادر بزرگه الان شلوار جین می پوشهکفش کالج و کیفش
داستان جالب با موضوع پیرزن تنهااولین تصویری که در ذهنم از دیدن چهره تکیده اش تصویر شد ، گنجشککی تنها بود ، بیمار و هراسان در زیر درختی در بی آبی سخت کوهپایه ای بی صدا، که چند صباحی از دم وباز دمش بیش نمانده است. اضطرابی سخت در صورت و آرامشی نرم در سیرت، شیارهای روزگاران بر صورت و خاطرات بی وفایان در سیرت، شوهرش مرده، خاطره ای از او بر چهره مانده ، در خانه سوخته پسرش تنها و بیکس می خوابد، زیرا که همسر جگر گوشه اش با او راحت نیست !!!تاریخ تولد خود
داستان جالب با موضوع پیرزن تنهااولین تصویری که در ذهنم از دیدن چهره تکیده اش تصویر شد ، گنجشککی تنها بود ، بیمار و هراسان در زیر درختی در بی آبی سخت کوهپایه ای بی صدا، که چند صباحی از دم وباز دمش بیش نمانده است. اضطرابی سخت در صورت و آرامشی نرم در سیرت، شیارهای روزگاران بر صورت و خاطرات بی وفایان در سیرت، شوهرش مرده، خاطره ای از او بر چهره مانده ، در خانه سوخته پسرش تنها و بیکس می خوابد، زیرا که همسر جگر گوشه اش با او راحت نیست !!!تاریخ تولد خود
داستان جالب با موضوع پیرزن تنهااولین تصویری که در ذهنم از دیدن چهره تکیده اش تصویر شد ، گنجشککی تنها بود ، بیمار و هراسان در زیر درختی در بی آبی سخت کوهپایه ای بی صدا، که چند صباحی از دم وباز دمش بیش نمانده است. اضطرابی سخت در صورت و آرامشی نرم در سیرت، شیارهای روزگاران بر صورت و خاطرات بی وفایان در سیرت، شوهرش مرده، خاطره ای از او بر چهره مانده ، در خانه سوخته پسرش تنها و بیکس می خوابد، زیرا که همسر جگر گوشه اش با او راحت نیست !!!تاریخ تولد خود
داستان دنیا از ان خیال پردازان استداستانمی گویند در زمانهای دور پسری بود که به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش کار با ارزشی انجام دهد. این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی محل زندگی خود می رفت و ساعتها به تکه سنگ مرمر بزرگی که در حیاط کلیسا قرار داشت خیره می شد و هیچ نمی گفت. روزی شاهزاده ای از کنار کلیسا عبور کرد و پسرک را دید که به این تکه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید. از اطرافیان در مورد پسر پرسید. به او گفتند که او چهار ماه است هر روز ب
داستان دنیا از ان خیال پردازان استداستانمی گویند در زمانهای دور پسری بود که به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش کار با ارزشی انجام دهد. این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی محل زندگی خود می رفت و ساعتها به تکه سنگ مرمر بزرگی که در حیاط کلیسا قرار داشت خیره می شد و هیچ نمی گفت. روزی شاهزاده ای از کنار کلیسا عبور کرد و پسرک را دید که به این تکه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید. از اطرافیان در مورد پسر پرسید. به او گفتند که او چهار ماه است هر روز ب
داستان کوتاه و جالب  وای از دست خانم هاروزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد. او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است.قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم .زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت : "متشکرم" ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست؛ هر آرزویی داشته باشی شوهرت 10 برابر آن را میگیرد.زن گفت :....داستان
اشکال ندارد !زن برای اولین آرزویش میخواست که زیباترین زن دن
داستان کوتاه و جالب  وای از دست خانم هاروزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد. او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است.قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم .زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت : "متشکرم" ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست؛ هر آرزویی داشته باشی شوهرت 10 برابر آن را میگیرد.زن گفت :....داستان
اشکال ندارد !زن برای اولین آرزویش میخواست که زیباترین زن دن

خونه ی مادر بزرگه / الان آپارتمانهخونه ی مادر بزرگه / استخر و لابی دارهخونه ی مادر بزرگه / wifi ی مفتی دارهخونه ی مادر بزرگه / دیش و LNP دارهکنار خونه ی اون / همیشه پارتی برپاستپارتیهای محله / پر شور و شوق و غوغاستمادر بزرگه الان / مازراتی سوارهرنگ موهاشم هر روز / جور واجورو باحالهمادر بزرگه الان / شلوار جین می پوشهکفش کالج و کیفش / همیشه روبه روشهمادر بزرگه هرشب / Gem Tv رو میبینهخرم سلطان و سنبل / لامیارو میبینهخونه ی مادر بزرگه / هنوز خیلی باحالهخونه
گفت : مادر جان بیا ناهار بخوریم . پرسید:ناهارچی داریم مادر؟گفت:باقالی پلو
با ماهی . باخنده رو به مادر  کرد و  گفت : ما امروز این ماهی ها را میخوریم . و
یه روزی این ماهی هاما را می خورند.
چند سال بعد ...
عملیات والفجر 8 ... درون اروند گم شد ...مادر تا آخر عمرش ماهی نخورد.
مادر دروغگو
پسر هشت ساله‌ای مادرش فوت کرد و پدرش با زن دیگری ازدواج کرد. یک روز پدرش از او پرسید: «پسرم به نظرت فرق بین مادر اولی و مادر جدید چیست؟»پسر با معصومیت جواب داد: «مادر اولی‌ام دروغگو بود اما مادر جدیدم راستگو است.»پدر با تعجب پرسید: «چطور؟»پسر گفت: «قبلاً هر وقت من با شیطنت هایم مادرم را اذیت می‌کرم، مادرم می‌گفت اگر اذیتش کنم از غذا خبری نیست اما من به شیطنت ادامه می‌دادم. با این حال، وقت غذا مرا صدا می‌کرد و به من غذا می‌داد. ول
امروز روز توست مادر نمیدونم باید چه حرفی باهات بزنم خیلی حرف دارم یه بغض خیلی سنگین تو گلومه دارم خفه میشم مادر ولی نمیتونم بهت بگم نمیتونم بهت بگم چون ممکنه قلبت بگیره ممکنه فشارت بره بالا ولی مادر چرا با سرنوشت تنها دخترت بازی کردی مادر چرا خوشبختی رو لز من گرفتی مادر چرا منو اینقدر پست و رلیل کردی مادر مادر ای کاش،بلند پروازیهای دیروز تو مانع خوشبختی امروز نمیشد ای کاش میدونستی مادر این بی تدبیری تو چه سرت؟نوشتی رو برلی دخترت رقم میزنه و
مادر به دندانپزشکی رفته، کودک چهارساله‌اش مجبور است در سالن انتظار بنشیند. کار مادر کمی طول می‌کشد و بچه حوصله‌اش سر می‌رود. از جایش بلند می‌شود و در مطب جست‌وخیز می‌کند. مادر با خود فکر می‌کند چرا بچه‌اش بی‌ادب شده است؟!
 
 
 
    
 
چه آسان آزاد می کنی
 
مادر ،
تو شمع و گل و پروانه را
با هم ، در قلب مهربانت داری
و تنها "عاشق" ،
        بر این خاک سوخته ای
با همان رنج و سختی
که از جان ات حیات می بخشی
آسان "آزاد" می کنی
            و پر پرواز می دهی
اما مادر
آیا ویرانه سرای این جهان
پیام تو مظلوم نازنین را
                      می شنود ؟
 
مادر ، مادر
چرا قلب آبی و مهربان
و دستان سبز تو
حکمرانان
      این جهان نیستند ؟
 
                                          
سلام  اگر توی یک مجلس نشته باشیم ، یک دکتری ،مهندسی یا شخصیت مهمی وارد مجلس بشه بهش احترام میگذاریم  ولی بیشتر از اون وقتی که مادر اون دکتر یا ... وارد مجلس میشه به مادره بیشتر احترام میگذاریم  چون اون آدم از دامن این مادر بلند شده و در آغوش اون مادر رشد کرده  حالا حضرت فاطمه الزهرا (س) مادر امامان هستند و...

ای خوش آن روزی که ما در خانه مادر داشتیم
 
دیده از دیدار رخسارش منور داشتیم
 
هرکسی جسم عزیزش روز بردارد ولی
 
ما که نعش مادر خود را به شب برداشتیم
 
کاش آن روزی که تنها مادر ما را زدند
 
ما یکی را در میان کوچه یاور داشتیم
 
کاش محسن را نمی کشتند تا ما غنچه ای
 
یادگار از آن گل رعنای پرپر داشتیم
 
کاش آن ساعت که دانستیم بی مادر شدیم
 
جای آغوشش به خاک تیره بستر داشتیم
 
این در و دیوار می گرید به حال ما که ما
 
مادری بشکسته پهلو پشت این در داشتیم
 
ما
 
چشمات داره بسته می شه
زینب داره می لرزه
مادر کنار پرپر زدن زینبه
از بس که گریه کرد
به غمش خوابش برد
خواب دید مادر شفا گرفته
حاجتشو گرفته
.
.
.
حالا چرا چشمای بابا بارونیه
گوشه حیاط مشغول راز و نیازه
حسن میگه بابا داره تابوت میسازه
چی میشه زینب حاجتشو بگیره
مادر چشماتو واکن
مادر مــــــــــ ادر مادر

از نگاه خسته و پر از دردش .....از چین و چروک های بسته به پیشانی اش .....و از صدای بغض آلودش .....می شد یقین کرد که مادر شهید است.زل زده بود به زن بد حجابی که کمی آن ورتر دست در دست شوهر بی غیرتش داشت و مغرورانه قدم می زد. مرد بی غیرت وقتی متوجه نگاه سوزناک مادر شهید شد، با تبسمی که بوی حماقت می داد خطاب به مادر شهید گفت: چیه مادر ؟ قشنگه ؟مادر شهید با تبسمی که بوی درد می داد گفت : " آره مادر، قشنگه! ولی حیف که قشنگیش برا دیگرانه و عذاب و بدبختیش برا تو !!! ماد
 
 
 
        
 
دور از تو ، مادر
 
"شب"
سقفی از ابرهای سیاه
بر زمین زده است
جدا مانده از تو ، نازنین
شب هامان مداوم.......
اسیر هراس و تاریکی ی
شب شده ام
"شب" هامان ،
این چنین مداوم ، چرا ؟
دور از تو "مادر" ،
ترسان و سرگردان
آواره بیابان تشنه و دلسوخته شده ام
دور از تو "مادر" ،
مأوایم
      دربه دری در معبر اندوه است.
 
                                                                       برگریز خزان
روی پاهایم خوابیدی
آرام با شعر رحماندوست زمزمه می کنی
چشمهایت هنوز تسلیم خواب نشده. اما چیزی هم نمانده که فیتیله ات کند خواب ظهر جمعه
مژگانت را می نگرم. بلند است و زیبا
به روزهایی فکر می کنم که بزرگ شده ای
خانم خانه ی خودت
مادر فرزندانت
به روزهایی که دو تایی مادر و دختری چای می نوشیم و حرف می زنیم و می خندیم
راستش را بگویم خودم کلمه مادر و دختری را یادت دادم. قند در دلم آب می شود وقتی می گویی:  مامان بیا مادر دختری بریم بیرون
و این آخرین مرحله ی آ
 امروز حال مامانم بد شد بردمش بیمارستان عرفان ، خدا را شکر بعد از ظهر مرخص شد اومدیم خونه .ولی خسته و کوفته یک کمی کارهای خونه را انجام دادم و یک استراحت کردم. ولی هنور .......سخت سخت  مریض شدن پدر مادر خوب نیست امیدوارم پدر مادر من و پدر مادر همه در صحت سلامتی باشند آمین 
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها